عبد الله احمديه

47

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )

بيمار را با نهايت يأس و نااميدى و با شكوه از داروهاى جديد نزدم آوردند و درخواست درمانش را كردند . گفتند بيمارانى كه همين درد را داشته‌اند ما را پيش شما راهنمائى كرده‌اند . در معاينه چشمانش درست نمىديد . در روشنايى و در نور آفتاب انگشتان را تميز مىداد و مىشمرد . اظهار داشت اتومبيل كه از جلوى من رد مىشود مىبينم ولى نوع آن را كه سوارى يا اتوبوس و يا بارى است تميز نمىدهم . اشخاص را مىبينم اما نمىتوانم آنها را شناسائى كنم . هميشه گرد و غبار تارى جلوى چشمانم حايل است . ازاين‌جهت نياز به كمك ديگران دارم . چشمها برق مىزند و آب‌ريزى دارد . گوشها زياد صدا مىكنند و سنگين و كم‌شنوا هستند . گاهى سروصداى زياد آن مرا معذب كرده و حتى مانع خواب و آسايشم مىگردد . " در معاينه پاهاى بيمار سست بود و قادر به حركت نبود و نمىتوانست آنها را بلند كند مانند بارى سنگين پاهايش را روى زمين مىكشيد . سرپا نمىتوانست بايستد و مجبور به اتكا به دروديوار بود . بيمار اظهار داشت " هرگاه پاها را جمع و يا دراز مىكنم كشاله رانم درد مىگيرد . بهنگام برخاستن نياز به كمك دارم چون پاها لرزان و مرتعش مىگردند . پاهايم مىسوزند گاه گرم و گاه سرد مىشوند . دردهاى برق‌آسا پديد مىگردد و گاهى نيز به نظر مىرسد كه ورم كرده‌اند . بيمار همچنين يادآور شد كه بيضه‌هايش يخ مىكنند ، درد مىگيرند و مىسوزند . مثانه و مجراى ادرار درد و سوزش دارد . ادرار كم است و به سختى و با سوزش مىآيد . حركت عضو تناسلى نيز خيلى با درد و سوزش صورت مىگيرد . اشتها خوب نيست . مزاج فاقد لينت است . بهنگام دفع مدفوع بادى با سوزش زياد از مقعد شروع و تا بيضتين مىرسد . مقعد كمى سرد و بيحس است " . به‌هرحال معالجه بيمار را پذيرفتم و دستور " پيپ " دادم . روز بعد پيپ را تهيه كردند و من نيز دارو را در اختيار قرار دادم . چند روزى او را به مطب مىآوردند و در حضور من پيپ مىكشيد . بعد از يك هفته بهبودى زيادى در حال بيمار آشكار شد . در اول كار دو نفر او را با اتومبيل تا مطب مىآوردند و به كمك آنها از پله‌ها بالا مىآمد . بعد از هفت روز تعداد همراهان به يك نفر كاهش يافت . پس از دو هفته بدون كمك و راهنما از منزل خود تا مطب را كه بيش از يك كيلومتر فاصله بود به تنهائى و پياده طى كرد . روشنايى چشم زياد شده و پاها قوت گرفتند . به عكس سابق كه پاها را به سختى مىكشيد حالا ديگر آنها را بلند مىكرد . پاها به وضعيت طبيعى نزديك شدند و رفته‌رفته بهتر گرديدند . در واقع بايد بگويم بطورى پيشرفت نمود كه اسباب حيرت شده بود . ديگر تنها مىآمد و مىرفت و همه چيز حتى سياهى و سفيدى موى سروصورت را نيز تشخيص مىداد . به طور كلى عوارض بيمارى او كاهش و يا كم‌كم بر طرف گرديدند . * * *